الشيخ محمود الشبستري

73

گلشن راز ( فارسى )

دو عالم را همه بر هم زنى تو * ندانم تا چه مستىها كنى تو « سقا هم ربهم » چبود بينديش * « طهورا » چيست صافى گشتن از خويش زهى شربت زهى لذت زهى ذوق * زهى حيرت زهى دولت زهى شوق خوشا آن دم كه ما بىخويش باشيم * غنى مطلق و درويش باشيم نه دين نه عقل نه تقوى نه ادراك * فتاده مست و حيران بر سر خاك بهشت و حور و خلد آنجا چه سنجد * كه بيگانه در آن خلوت نگنجد چو رويت ديدم و خوردم از آن مى * ندانم تا چه خواهد شد پس از وى پى هر مستئى باشد خمارى * در اين انديشه دل خون گشت بارى سؤال 14 [ قديم و محدث از هم چون جدا شد ؟ كه اين عالم شد آن ديگر خدا شد ؟ ] قديم و محدث از هم چون جدا شد ؟ * كه اين عالم شد آن ديگر خدا شد ؟ جواب قديم و محدث از هم خود جدا نيست * كه از هستى است باقى دايماً نيست ؟